تبليغاتX
(رها(باران - دیگر خسته ایم.


(رها(باران

باران كه مي‌بارد تو مي‌آيي

به نام او

نمی دانم چرا هیچ کس تمامش نمی کند؛ انگار همه دوست دارند ادامه بدهند و در این صراطِ نمیدانم

مستقیم قدم بردارند. تو رفتی و با آن ها هم گام شدی و وقتی می بینمت انگار بغض گلویم را می گیرد.

چرا؟؟؟؟ کاش می توانستم گام بردارم و بیایم در اتاقت و بگویم جواب خون آن جوان ۱۶ ساله را تو می

دهی؟؟؟؟؟ می دانم باز هم برایم توجیه می کنی.

فقط بگو چرا تو با آن ها همراه شدی و در خیابان گام برداشتی.

مگر خودت بارها نگفتی عدم عمل به قانون معصیت است. پس چرا بی قانونی کردی.؟؟؟؟

چرا شعار می دهی؟؟؟؟ جواب قطعی بده.

یعنی تا به حال تنها شعار می دادی؟؟؟؟؟

نگذار بگویم و باور کنم که دروغ بودی و همه چیزت دروغ است.

ولی تو نمی خواهی؛ چرا گفتی به راهپیمایی که در دفاع از ولایت بود نروید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ولی نمیایم که توجیهاتت را بشنوم. تو بمان با یک دنیا توجیه؛ که من خسته شده ام از این همه شعار و

از تو و تو و تو و تو ...

 

 

 

نوشته شده در 88/03/28ساعت توسط رها | |


Design By : Night Skin