تبليغاتX
(رها(باران - /select/


(رها(باران

باران كه مي‌بارد تو مي‌آيي

هیچی شنبه

به نام خدا 

 از کاندیدای خود دفاعاتی کرد و نمی دانست تمام عکس العمل هایم یعنی چه؟

هر چه گفت سر تکان دادم و در گلویم ماند تا بگویم:"تو راست می گویی." تا بفهمد این تنها جواب

یک ساعت و نیم دفاعیاتش است از آقای میر...؛ که این روزها سبز شده است و یاد گرفته است برای

قدرت با ایمان و اعتقادات مردم بازی کند که انگار کودکی است با توپ.

در آخر گفتم رای نمیدهم؛ که شگفت زده شد و گفت:" نه اشتباه می کنی."!!! من هم گفتم

بازی؛ بازی قدرت است و من این بازی را با چنین قواعدی دوست ندارم که انفس ضعیف زیر دست و پا له

شوند و بعد انگار نه انگار. بعد بیایند و برای خودشان کف بزنند که چه هنری کردیم که رای آوریدم حالا

بیاییم و حکومت کنیم و کاری نداشته باشیم که دین!!!!!!!! مردم کجا رفت و سر از کدام وادی ناکجا آباد

ویران درآورد.!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و برایم از تاریخ گفت و کاش در جوابش می گفتم که:" به من یاد داده اند که ولی را بپذیرم و بگویم چشم

که نماز بی ولایت؛ بی نمازی است."

و بسیار منبر رفت و ندانست که من خود اگر بخواهم برایش ساعتها منبر می روم و ....

و کاش می گفتم که :" سینه زدن خوب است ولی نه زیر هر علم و پرچمی."

و کاش می گفتم که:" او علی بود و یگانه و بی مثال و بی مانند و تو اینقدر تشبیه بلامشابه نکن که راه

به جایی نمی بری و این به ترکستان که نه، به هیچ جا نمی رود."

و حرف بسیار داشتم برایش ولی باید منبر می رفتم ولی سکوت را دوست تر می داشتم.

 


یه دونه شنبه ۱۰ام 

و امروز هم برایم گفت و به آن مرد توهین کرد و باز من سکوت و سکوت و سکوت.

نمی دانم چه بگویم که بداند نگوید برایم.

و تنها گفتم:" من هم باشم حرف خوب می زنم؛ حرف های قشنگ را همه می زنند."

 


دو دونه شنبه ۱۱ام                                                                   

و خواستم که بگویم:" خدا کند که نریزی؛ خدا کند که نباری."

ولی آخرش را نمی گویم چون تو سحابِ قله نشین نبودی و نیستی و نخواهی بود.

و انگار تو هم یاد گرفتی؛ و شاید یادت دادند که از هر چه می توانی سوء استفاده کنی.

و انگار برای معیشت قرار است تو هم حرص داشته باشی؛ که این می شود خلاف آنچه می شعاریدی.

و من برایت دعا خواهم کرد که بدانی پیش از آنکه دیر شود.

و تو جسارت دادی به آنکه  آن طور حرف بزند و من هر روز منتظرم تا جوابش را بدهم تا بفهمد؛ آنکه با هر

نشست و برخاستِ ... !!!!! می نشیند و بر می خیزد؛ لیاقتش هم اوست و باید سکوت کند تا من نگویم

آقایِ ... یادت باشد که ... !!!!!

و یادم نبود این جمله ی مرحوم دکتر شریعتی را به تو بگویم تا تو شاید در ذهن خود مرور کنی؛ که

فرمود:" آرزو داشته‌ام هیچگاه تهوعی را که از دیدن هیکل‌هایی به من دست می‌دهد، که آرامش و لذت

چربی‌های انبوه و نرمی که در زیر پوست عرق کرده و لزجشان جمع شده و پلک‌های سنگین و تنبلی که

از شرم می‌کوشند تا چشمان آغشته به عیش و نوش و لذتشان را از انظار بپوشانند، در خویش

احساس نکنم."

و فقط همین برای تو شاید کافی باشد..........

 


هیچی شنبه ۱۶ام

و امروز خواستم برای تو بنگارم؛ تویی که گاهی دلم می خواهد ساعت ها در کنارت باشم و تو حرف

بزنی؛ و من نه به حرف هایت بلکه به صدایت گوش بدهم که انگار تو را خدا گذاشته تا استاد باشی.

و یاد این جمله افتادم "و کاد المعلم أن یکون رسولا"

ولی الان دلم نمی خواهد بیایم چون می دانم مدام می گویی؛ و انگار با من سر جنگ داری و

می پنداری جهاد اکبری است و با تمام توان، رمق جان مرا در دست هایت خرد می کنی.و من می مانم

و تو که باید...

بیا  این بار را بگذر؛ و بگذار مثل قبل ساعت ها با هم به گفتگو بنشینیم؛ من روزهاست که هوس

گفتگوی با تو را دارم.

 


۵دونه شنبه ۲۱ام

و تو فردا می روی رأی بدهی؛ و گاهی حس می کنی و شاید مطمئنی که حبل الله است که اینطور چنگ

زده ای و چرایش را ای کاش می دانستم؛ تا می توانستم در چشم هایت نگاه کنم و بگویم:" یادت

هست آن روزها و آن مرد که نیامد تا مورد سوال واقع نشود و تو خوب دلیلش را می دانی و از ترس او با

خبری." و تو خوب می دانی که آن مرد برایم خاکستری شده است و کم کم روبه سیاهی و تاریکی

می رود و من از ظلمت اینگونه متنفرم. و گویی کسی در گوشم زمزمه می کند که تو سکوت منفعت

طلبانه می کنی در مقابلش که باز متنفرم و هیچ گاه نداشتمش.

برو و رأیت را در صندوق بینداز و برای خودت کف و بزن و آفرین بگو. ولی من مدام برایت دعا می کنم.

 

نوشته شده در 88/03/16ساعت توسط رها | |


Design By : Night Skin