(رها(باران
باران كه ميبارد تو ميآيي
خواست دلم كه اسم اين خانه را عوض كنم. ولي دلم نگفت اسمش را چه بگذار. چند روزي است كه مدام در تفكر به سر مي برم كه چه نام بگذارم اين خانه را. توتم را دوست دارم ولي شايد عوض شود بهتر باشد. يكي پرسيد بت پرستي؟؟؟ البته بگويم به خاطر سوال آن دوست نبود. قبل از آن در فكر تعويضش بودم. اسمش را كه عوض كردم برايش جشن مي گيرم. خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت. نمی دانم باید تا کی بخندم و هیچ نگویم. ولی دیگر تمام شد، حالا یکی یکی خط خورده می شوند و کنار می روند تا شاید آرامش دوباره زندگی را باز یابم. حرفی که برای گفتن با آنها نداری؛ وقتی هم که نظراتت را می گویی تمسخر و خنده و ... هنوز نمی دانند این جمله یعنی چه:" ای فرزندم به یقین بدان تو هیچ گاه به آرزوهایت نمی رسی." بگذار در ندانستن خود بمانند، تو چکارشان داری، بگذار خوش باشند. پس خوش باشید و خدا نگهدار، اگر همه چیز دارد تمام می شود. یا علی روز ولادت امام جواد، آقا جان جوادت ... مثل باران را که نشان داد و حمیدرضا برقعی شعرش در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت / وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت / وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت / مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت / باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست / شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست / را خواند و گفت و گفت؛ حال و هوایم تغییر کرد آن چنان تغییری که آمدم حرم تا دعا کنم که این تابستان مانند تابستان گذشته شود و بروم مشهد. بروم تا بدانم که کیست؛ بروم تا بدانم که گذشته سال چه بر من گذشت و چه کسی منجی ام شد و نجات بخش بود حرمش. آقا جان جوادت. این مرد از نسل مبرقع ها عجب حالی دارد خوشا به حالش.
| Design By : Night Skin |


