تبليغاتX
(رها(باران


(رها(باران

باران كه مي‌بارد تو مي‌آيي

به نام خداوند بخشنده مهربان

سلام

ببخشید که پست جدید نمیذارم.چندی است درگیرم.درگیر مسائل مختلف زندگی دنیایی.

فقط خواستم بگم این حقیر سرا پا تقصیر و کوتاهی را به رسم رفاقت دعا بفرمایید.

ارادتمند همه ی دوستان رها

 

 

نوشته شده در 87/09/19ساعت توسط رها | |

 

بسم الله النور

كودكي بود و دست در دستان پدر مي گذاشت و مي گفت:"از هيچ چيز و هيچ كس نمي هراسم."

اما هيچ گاه نمي انديشيد ممكن است روزي پدر نباشد و دستانش را خالي ببيند.

نا گاه ...

ناگاه ...

روزي به خود آمد كه ديگر پدري نيست او به آسمان ها پرواز كرده بود.

چراغ به دست گرفت و در شهر مي گشت تا آدمي ، تا پدري و تا همدمي بيابد.اما هر كه را مي يافت

براي اندك زماني بود.مدتي را به همين منوال طي كرد.

روزي از كسي سخني شنيد بسيار بر دلش نشست و فهميد كه هنوز هم پدري دارد كه بتواند دست

در دست او بگذارد و زمين را طي كند بدون اينكه ترس و هراسي داشته باشد.

آن سخن از پيامبر اكرم بود كه به علي عليه السلام فرمودند:"انا و علي ابوا هذه الامة"

فهميد پدري دارد بهتر از بهتران و برتر از برتران.

وقتي دست در دست او بگذارد انگار در آغوش يگانه ي هستي است.انگار تكيه گاهي محكم دارد

كه هيچ حادثه اي نمي تواند آن را نابود كند.

پس فهميد تنها

خدا ...

خدا ...

خدا ...

خدايا من به تو با تمام وجود عشق مي ورزم.

تو خداي خوب مني.

نوشته شده در 87/09/04ساعت توسط رها | |


Design By : Night Skin